قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1822

تاريخ الفي ( فارسى )

باغايه را بگيرد و چند روز آن شهر را محاصره كرد تا رايات منصورى رسيد . از آنجا نيز گريزان شده به سوى مدينهء اشبيليه « 1 » رفت و در كوههاى سخت و راههاى تنگ ناپديد شد . منصور خواست كه از عقب او برود ، از سختى راه نتوانست . ابو يزيد به بلاد سودان رفت و به كلمان و هواره فرود آمد . منصور چون منزل او تحقيق كرد بر عقب او روان شد تا او را با مقرّبان و خاصگان در تنگنايى گرفتار كرد و همه را دستگير كرده پيش منصور آوردند . منصور ، ابو يزيد را در قفس آهنين كرده دو ميمون با او در قفس رفيق و قرين گردانيد . بعد از چند روز فرمود تا پوست او را پر « 2 » پنبه ساخته در تمامى بلاد مغرب بگردانيدند . بعد از آن ، مرگ پدر آشكار كرد و بشارت آن فتح به همهء بلاد اسلام رسانيدند و عميد بن حرزبانى را كه از منتظران ابو يزيد خارجى بود ، گرفته جميع فضايح و قبايح او بر او شمرد تا به همه مقرّ و معترف شد . بعد از آن ، فرمود تا ريسمانى در پاى او كرده گرد شهر قيروان بگردانيدند . بعد از آن ، گردن او زده جثّه‌اش به باب الرّبيع آويختند و حسن بن على كلبى را به امارت صقليّه فرستاد ؛ چرا كه ، او مردى بزرگ و معتبر بود و روميان او را به واسطهء داد و دهش دوست مىداشتند . در اين اثنا خبر رسيد كه فرقه‌اى از روميان متوجّه جنگ حسن بن على شدند . منصور غلام خود ، فوح ، را با سپاهى عظيم به مدد حسن فرستاد . نوح در وقتى رسيد كه روميان بر حسن غالب شده بودند . القصّه ، فوح رسيده بر لشكر روميان از عقب درآمد . روميان متحيّر و مدهوش مانده به هزار حيله از عظماى ايشان را از آن مهلكه خلاص كردند و خلقى بسيار از ايشان به قتل رسيد . ابو جعفر مرورودى بيتى چند در صورت اين واقعه بر منصور انشا كرده است و در آنجا ذكر وليعهدى پسرش ، المعزّ لدّين باللّه ، كرده و گفته اميد مىدارم كه در مكّه و مدينه به نام او خطبه خوانند و دعا و ثناى او بر منابر جميع بلاد مذكور گردد تا بدين مواضع چه رسد . و چنان شد كه او گفته بود ؛ چه صيت خلافت المعزّ لدّين باللّه به اكثر ممالك رسيده و سلاطين آن زمان كه در اكثر اقطار زمين كمر اطاعت و انقياد او در ميان بسته ، در مقام فرمانبردارى مىبودند ؛ چنانچه ، شمّه‌اى از حالت او عن قريب مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال ، در خراسان يكى آن بود كه ابو علىّ بن محتاج بعد از آنكه از ركن الدّوله شكست خورده بود ، چنانچه در احوال سال قبل از اين قلمى شد ، در ماه صفر اين سال امير نوح به نيشابور درآمده لشكرى عظيم مرتّب ساخته بار ديگر ابو على را به رى فرستاد . و در شهر جمادى الآخر ركن الدّوله طاقت مقاومت او نياورده شهر رى بگذاشت و ابو على بر

--> ( 1 ) . نام باستانى آن ايسپاليس بوده و عرب آن را محرّف ساخته است . ياقوت آن را بزرگترين شهر اسپانيا دانسته و نوشته است كه حمص نيز ناميده مىشود ؛ - معجم البلدان ، ص 280 ، ضميمه . ( 2 ) . متن : « بر » . - و .